خرید بک لینک
جاذبه مغناطیس حسینی از چذابه قدم قدم تا به حرم ( کربلا ) و اینجا (چذابه) که نه (جذّابه) است... در شعر و یا ضرب المثلی گفته اند و آورده اند که : " شنیدن کی بود مانند دیدن " و اما هنگامی که در مرز چذابه حضور پیدا می کنی و می شویخادم الحسین (ع) و در خدمت زوار الحسین (ع) ناخود آگاه می گویی : " نوشتن کی بود مانند دیدن " و شما بیننده و خواننده گرامی و ارجمند هم ممکن است بگویی : و " خواندن کی بود مانند دیدن " به هر حال و به هر دلیل مراسم اربعین ، رنگ و رخساره ای متمایز دارد آری این روز ها لنز دوربین ها معمولا به سمت خیل عشاق حسین(ع) است و خواستم خاکی بودن خدام الحسین(ع) را به تصویر بکشم... اینجا همه خادمند ، فقط نوعش متفاوت است . جوانی برومند طبقی خرما روی سرش در آفتاب سوزان روز و یا سرمای استخوان سوز شبهای چذابه درخواست می کند که از او خرما به تبرک برگیرند ، دیگری با درجه سرهنگی و یا فقط یک پا ، کفش واکس می زند و گوشه ای دیگر عزیزی پای خسته زائری را ماساژ می دهد و آن یکی ساعتهاست که خوابی به چشم ندیده و طعام عاشقان را مهیا می کند... و آن دیگری را می بینی که پدر و یا مادرش را بر

برچسب: جاذبه مغناطیس حسینی,شروع جاذبه مغناطیس حسینی, نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 6:15

کاش کربلا پِی یِت بیدُم حسین یا لَیتَنی کُنتُ مَعَک= ای کاش در صحرای کربلا همراه تو می بودم ای حسین و کاش می شد سر همه ما بر سر نیزه می رفت . کاش کربلا پی یِت بیدم حسین==(ای حسین . کاش در کربلا با تو بودم! ) سَرِ کُلمُون سَرِ نیزه یا حسین== (ای حسین .کاش سر همه ما به روی نیزه می رفت!) کاش کربلا پی یِت بیدم حسین==(ای حسین . کاش در کربلا با تو بودم !) جونِ کُلمُون با فدایت یا حسین== (ای حسین . جان همه ما فدای تو باد .) کاش کربلا پی یِت بیدم حسین==(ای حسین . کاش در کربلا با تو بودم! ) سَرِ کُلمُون سَرِ نیزه یا حسین== (ای حسین . کاش سر همه ما به روی نیزه می رفت!) کاش کربلا پی یِت بیدم حسین==(ای حسین . کاش در کربلا با تو بودم! ) کاش جا اسیریِ اهل حرم ==( ای حسین . ای کاش به جای اسارت اهل حرم) خُونِمُون به اسیری یا حسین==(ای حسین . خانواده های ما به اسارت می رفتند) کاش کربلا پی یِت بیدم حسین==(ای حسین . کاش در کربلا با تو بودم! ) کاش جا دَسا ابوالفضل رشید ==( ای حسین . ای کاش به جای دستهای ابوالفضل رشید) دَ سُ و پامُون قطع بیسِن یا حسین ==( ای حسین . دست و پاههای ما قطع می شدند) کاش کربلا

برچسب: کاش کربلا بودم,کاش کربلا,کاش کربلا نبود, نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 6:15

سالروز شهادت سردار شهید عبدالکریم پورمقامی اعلام شهادت فرمانده تخریب سپاه دزفول از اخبار سراسری رادیو اهواز بودم و دوران سربازی را سپری می کردم ولی دلم با کریم بود و نمی دانم چرا به دلم افتاده بود که او شهید می شود آنقدر در این افکار بودم که آنشب عبدالکریم را بخواب دیدم ، دیدم که تمام افراد خانواده سیاه پوشیده و به سوالات خبرنگار صدا و سیما پاسخ می دادند که ناگهان از خواب بیدار شدم شیطان را لعن کرده و دوباره بخواب رفتم صبح فردای آن شب 1359/9/3 از طریق رادیو کوچک جیبی که همیشه همراهم بود اخبار سراسری ساعت 8 رادیو را گوش می دادم که خبر شهادتش را اعلام می کرد و متن خبر این بود که (یک میدان بزرگ مین توسط برادر پاسدار عبدالکریم پورمقامی خنثی ولی متأسفانه ایشان در موقع خنثی کردن این میدان مین توسط آخرین مین به شهادت رسیده است)در اینجا بود که یکباره همه دوران زندگیم با او در برابرم مجسم شد چشمانم به سیاهی رفته و دیگر چیزی نفهمیدم آنجا بود که معنای (اِنکَسَرَ ظَهری) امام حسین(ع) را حس کرده و براستی کمرم شکست و بی برادر گردیدم و اما موقعی که فرمانده واحدمان از قضیه مطلع شد به من گفت : تا جهت

برچسب: نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 6:15

فراخوان بچه های گردان بلال نیروهای حوزوی و دانشگاهی در گردان بلال(گردان اندیشمندان) 1365/2/10 عملیات پیروزمند والفجر 8 در زمستان سال 1364با آزادسازی شهر فاو عراق با تک های معروفش انجام شد ولی مجدداً لشکر 7 حضرت ولی عصر(عج) و دیگر لشکرها برای حضور در جبهه فراخوان کلی دادند . این بار دزفول و بچه های او نیز با توجه به اینکه در عملیات والفجر 8 تعداد زیادی شهید داده بودند و گردان بلال هم در اتوبوس شهادت و آسمانیش تعداد دیگری از یاران و عزیزانش را تقدیم درگاه الهی کرده بود ، ولی در فراخوان اویل سال 1365 باز هم دزفول خوش نام خوش درخشید. آری این بار طلبه ها و روحانیون از یک طرف و از طرفی دیگر دانشجویان و اساتید دانشگاه و دانش آموزان و معلمان و دبیران و مدیران و مربیان پرورشی و اقشار مختلف مردم در جبهه حضور یافتند این بار پس از اعزام در پشت پادگان کرخه و پس از ارزیابی نیروها، سید جمشید صفویان این حقیر(محمدحسین دُرچین) را به گردان بلال دعوت کردند مراحل اولیه انجام شد و نیروها سازماندهی شدند در پادگان کرخه و سپس پلاژ رودخانه دز در شمال دزفول و سپس حضور در روستای چوئبده آبادان و در پایان هم ح

برچسب: نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 6:14

صفحه بندی